Guess.... 14 bE dAR !   mY pErSoNaL haNdWRiTtENs



حمید

چهارشنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦
با هم بريم خونه‌ی جديد
                                                                            
 
 
 
                                                                               


حمید

دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦
از همه جا و همه چیز

آدرس وبلاگ جدید من http://weblog.14bedar.com

امروز تا ساعت یک و نیم ظهر خواب بودم. آخه دیشب از بیرون که اومدم تا نزدیکای 5 بیدار نشستم. صبح طرفای ساعت 11 هادی زنگ زد. می خواست ببینه میرم باهاش داون تاون یا نه!!! تازه از خونه خاله ش هم زنگ زده بود! خداییش خیلی جلو خودمو گرفتم چیزی بهش نگفتم! آخه مرد مومن مسجد ندیده بعد از 10 بار که درباره ی اینکه من هر روز غذای همون روز رو درست می کنم با هم حرف زدیم قبلاً بازم امروز می پرسه که تو هر روز غذای همون روز رو درست می کنی؟؟؟؟؟ داشتم خودمو دار میزدم از دستش! البته در کل پسرخوب و مثبتیه. (شایدم یه کم دیگه زیادی مثبته!).
دیشب با حامد و مازیار رفتیم داون تاون قدم زدیم. کلی گپ زدیم و خندیدم.
امروز با مامان و بابا و بقیه یه دل سیر وبکم بازی کردیم و حرف زدیم. بعدشم صبحونه خوردم و دیدم خاله اینا آنلاین شدن. کلی با خاله و آقا محمود (شوهر خاله ی دوست داشتنیم) و مریم (دختر خاله کوچیک دوست داشتنی و شیطون من معروف به مریم سیا !) حرف زدم. کلی ذوق کردم. کلی دلم یادشون کرده بود.
کارای این مقاله هه هنوز مونده. عجب کاری دست خودم دادم ها… البته کلی چیز یاد گرفتم خداییش. کلی XML باز شدم واسه خودم. امروزم می خوام بشینم این DOM رو بخونم ببینم چیا داره.
راستی گالری عکسام راه افتاده اما متاسفانه فعلاً توش نمی شه کامنت گذاشت. احتمال زیاد عوضش کنم. اما آدرسش همین خواهد بود. الآنم  9-8 تا عکس بیشتر توش نیست. وقت ندارم الآن آپلود کنم. بعداً سرفرصت به دادشون می رسم.

14BeDar Photo Gallery

و اما ده تای بعدی: (راستی آجی جان اگه تو ترجمه مشکلی بود خودم در خدمت هستم)

31- Give, don’t take
32- Marry your sweetheart
33- Celebrate your marriage
34- Enjoy being single
35- Relax
36- Eat your greens
37- Lawn bowl
38- Do nothing in excess
39- Do everything in excess
40- Chicken noodle soup

پانوشت:
1- شماره ی 37 یه نوع بازی با توپه روی چمن. چطوریش خیلی مهم نیست (خواستین میگم) اما مهم بازی روی چمن و با توپه. یه بازی نشاط آور.
2- با شماره 34 ش سعی کنید زیاد حال نکنید چون اون موقع از شماره های 32 و 33 جا می مونید.



حمید

یکشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦
پروفسور دانل هیکی

سرنوشت (=پانوشتی که بالای متن بياد!!)
نمی‌دونم چرا هنوز اینجا هم می‌نویسم. اما شما همین جدیده رو سر بزنین کافیه. اما پست جدید:

پروفسور دانل هیکی

امروز هوس کردم یه عکس از دکتر هیکی بزارم اینجا. خداییش بی اندازه دوسش دارم. شما بگید. میشه این آدم رو دوست نداشت؟ حالا به این چهره ی مثبت دوست داشتنی یه شخصیت بزرگ علمی و اخلاقی و یک استعداد عجیب و غریب رو اضافه کنید. میشه دوستش نداشت؟

استاد راهنمای دوست داشتنی من. پروفسور هیکی

اینم ده تای دیگه! ممکنه بعضی ها پیش خودشون فکر کنن که خب تو ایران که به راحتی نمی شه گلف کرد یا حیوون نگه داشت. اولاً که خیلی ساده تر از اونی که فکرشو بکنید می تونید با حذف یه سری خرجای اضافه مثل هزینه ی بنزینی که صرف صرفاً الافی تو خیابونا و ولگردی میشه رو میتونید برای ثبت نام گلف تو باشگاه انقلاب هزینه کنید. می دونم که تو بعضی از شهرای بزرگ دیگه ی ایران هم باشگاه گلف هست اما مطمئنم خیلی از اهالی اون شهرها هم نمیدونن! بعدشم نیست؟ خب نباشه. اصلاً فرض که ده تای این موارد تو ایران محاله! خب شما به 90 تای دیگه اش عمل کنید لااقل 90 سال زنده بمونید! البته این عددنمادی از سالم و صحیح زندگی کردنه. موارد جالب دیگه ای هم هست که حالا کم کم بهشون می رسیم. اما اینو هم بدونید که تو ایران خودمون هم چیزایی هست که میشه جایگزین اون 10 مورد کرد و باهاشون کیفیت زندگی رو بالا برد. درواقع شاید این عدد 100 سال یه معنا باشه نه یه عدد. یعنی اگه کسی با این کیفیت حتی 60 سال هم زندگی کنه اندازه ی یه آدم 100 ساله از زندگیش استفاده کرده و لذت برده.

21- Discover romance
22- Exercise regularly
23- Do Tai Chi
24- Try Yoga
25- Plant a garden
26- Eat plenty of fruit
27- Golf
28- Adopt a pet
29- Laugh often
30- Be positive

پانوشت:
1- راستی اگه یه نفر تو فامیلیش” ه” یا “ح” بعد از “س” یا” ص” یا” ث” بیاد مثل علی اصحابی (اسم یه خواننده است!)اینجا فامیلیش رو چطوری تلفظ می کنن؟ میگن اشابی؟ تو فارسی زیاد پیش میاد از این اسم و فامیلی های اینطوری…
2- بابایی امروز به یاد شما چند بار آهنگ “یا تو یا هیچکس دیگه”ی هنگامه رو گوش دادم. یادش به خیر. هنوزم گوشش می دین؟
3- فردا قراره با مازیار بریم اسپایدرمن 3 تو سینمای I Max (سینمای 3 بعدی) باید تجربه ی جالبی باشه.
4- دیشب با حامد بین 11:30 تا 12 رفتیم قدم زدیم. تو مسیر برگشت یه اسکانک بزرگ دیدیم و از ترس اینکه نترسه و کار دست ما و اون محل نده راهمون رو کج کردیم. راستی اینا که به این راحتی تو شهر واسه خودشون می چرخن اگه یه بار هوس کنن به قول پروانه به صدای بدنشون گوش بدن فکر کنم مونترئال تخلیه بشه!!!
5- راستی بعضی از اصطلاحاتی رو که تو این لیست صدتایی هست رو فکر کنم بد نباشه توضیح بدم. اول از همه شماره ی 2 همونیه که به قول خودمون که می گیم آدم دلش باید جوون باشه! اینا هم عین این اصطلاح رو بکار می برن! در مورد شماره ی 9 که پروانه هم این همه داد و قال راه انداخته بود معناش اینه که به بدنتون دقت کنین. متوجه تغییرات ظاهری و حتی غیر ظاهریش باشین. شماره ی 13 یه اصطلاح به این معنی که به چیزی که به دست آوردین راضی نباشین و تلاشتون رو متوقف نکنید. بر خلاف ایران که این نوع رفتار رو نشونه ی حریص بودن و نکوهیده میدونیم، اینجا این رو نشونه ی تلاشگری و هدفمندی و علاقه مندی میدونن و در نتیجه نه تنها نکوهیدهنیست بلکه نشانه ای از نشاط کاریه و پسندیده. شماره ی 20 هم اسکی از نوع سرگرمیشه نه حرفه ایش. اسکی ورزشیه که واقعاً روح آدم رو ری استارت می کنه… بقیه ش هم که به قول معروف روشن تر از روزه! (اگه نبود بابا یه زحمت به خودتون بدین سرچ کنین دیگه!)



حمید

شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦
ده تای دوم!!!

امروز حسابی کار کردم سر این برنامه هه. اما ظاهراً هرچی بیشتر زور میزنم مشکلاتش بیشتر میشه. راستی پروانه اینقدر سر قضیه ی صدای بدن گیر دادی امروز من صدای بدنم رو شنیدم. نه برداشت بد نکن. از اونجاییکه کافه تریا های دانشکده تابستون زود تعطیل میشن امروز به ناهار نرسیدم و چون منتظر لی بودم بدون ناهار تا 5:30 دانشگاه بودم. آخرای کار دیگه صدای قار و قور دلم دراومده بود!
امروز هادی سمینار دفاع از پروپوزال داشت. بد نبود. البته خب پرفکت نبود ولی از چیزی که من ازش انتظار داشتم خدایی بهتر بود. خیلی استرس داشت طفلی. امروز این خانمه که شاگرد دکتر ساچر هست رو هم دیدم. ایرانیه. البته خیلی قیافش به ایرانیا نمیخوره! دکتر ساچر که آدم کله گنده ایه روی سیستم بایولوژی کار می کنه.
وای خدا این دکتر براون عجب چیزیه. عمراً کسی باور نمی کنه که این پسرک تپلی با ریش بزی بلند و گوشواره و شورت و کله ی تاس و این همه ادا اطوار و مسخره بازی رئیس دپارتمان تحصیلات تکمیلی باشه! ولی خداییش خیلی آدم خوب و مثبتیه. خیلی هم به فکر بچه هاست. دانشیاره و رشته ای اصلیش اکولوژی ماهی هاست. این عکسشه.

 

دکتر بروان

اما…… ده تای دوم:

11- Watch what you say
12- Make time for your children
13- Don’t rest on your laurels
14- Drink lots of water
15- Have faith in others
16- Walk in the park
17- Forgive
18- Be an optimist
19- Make love
20- Cross-country ski

پانوشت:
خونه‌ی جدید سر بزنید



حمید

جمعه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸٦
صد راه برای اینکه صدسال زنده بمونید

امروز یه تابلو دیدم خیلی باحال بود. عنوانش بود صد راه برای اینکه صدسال زنده بمونید. اما جالب تر از عنوانش خود صد تا راه بود.منم که دوربینم همیشه همراهمه یه عکس ازش گرفتم. کم کم اینجا مینویسم ازشون. برای شروع یه چندتاییشون رو می گم.

1-Enjoy yourself
2-Stay young at heart
3-Be honest and open
4-Look for rainbow
5-Walk to work
6-Take the stairs
7-Keep your curiosity
8-STOP SMOKING
9-Listen to your body
10-Watch what you eat

…این ده تا فعلاً واسه امروز بسه

پانوشت:
خونه‌ی جدید سر بزنید



حمید

پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦
Goodbye Party

ببخشید ما داریم نقل مکان می‌کنیم. با اجازتون. یه سری چیزا رو بردیم یه سریش مونده.. شما تشریف بیارین اینجا. امیدوارم از این جای جدید خوشتون بیاد. هر زمانی که به امید خدا همه چیزا رو منتقل کردیم خونه‌ی جدید اینجا رو ریدایرکتش می‌کنیم اونجا که دیگه شما تو زحمت نیفتین. فعلاْ اینجا رو کلیک کنین تا اون موقع... فعلاْ هر دو جا رو آپ می‌کنم اما کم‌کم دیگه باید از شر پرشین‌بلاگ خلاص شد...

ایام به کام...



حمید

چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦
بازم مدرسه‌م دير شد!

یه حس قدیمی. ترکیبی از اظطراب از نزدیک شدن ددلاین و کارهایی که باقی مونده هنوز! کنفرانس داره روز به روز نزدیکتر میشه و من هنوز پوسترم آماده نیست. البته خب برای آماده کردن پوستر باید خود موضوع آماده بشه. ایندفعه هم ظاهراْ قضیه باید دیقه نودی بشه! ترک عادت موجب مرضه! دارم روش کار می‌کنم. وقتمو زیاد می‌گیره اما باید تموم بشه. اما احساس نوستالژی پشتش باحاله. وای بازم مدرسه‌م دیر شد!

این پسره امروز رو پیچوند. خدا میدونه هیچی مثل این نمیتونست خوشحالم کنه!!! شاگردم رو میگم.

خونه‌ی جدید تو فاز تسته! در چند روز آینده افتتاحش رو خبر میدم. دارم کم‌کم رخت سفر می‌بندم...

از اتفاقات باشگاه پرسپولیس ناراحتم. بعد یع عمری یکی اومده بود که کار بلد بود. بلد بود چطوری پول دربیاره. شایدم برا همین باید می‌رفت..



حمید

سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٦
کر کر خنده

اول از همه اینو ببینید تا روحتون شاد بشه تا بعد بیام دوباره بنویسم.
(من که خداییش خیلی حال کردم باهاش - با تشکر از حامد برای فرستادن لینکش)

حامی یا هانی؟
دیشب آخر شبیه بابای این پسره (که ظاهراْ پزشک هم بوده و ما خبر نداشتیم!) ای‌میل زده بود و شماره سل‌فونش رو داده بود و خواسته بود بهش زنگ بزنم. منم با اینکه ساعت ۱۱:۳۰ بود زنگ زدم. یه آقایی خواب آلو گوشی رو برداشت. گفتم من حمیدم. گفت خب هانی الآن من خواب بودم!!! بعدم خداحافظی کردیم! یه دیقه بعد دیدم خودش زنگ زده بعد از کلی عذرخواهی می‌گه من فکر کردم تو حامی هستی! (من اولش فکر کردم میگه هانی!! از اون هانی‌هاییه که معنی خاصی داره واسه همینم کلی بهم برخورده بود تو نگو گفته بوده حامی.) خلاصه کلی عذرخواهی کرد و از اوضاع احوال خودم پرسید و بعدش از وضعیت پسرش سوال کرد و خواست ببینه امیدی بهش هست یا نه. منم ازش تعریف کردم (خداییشم پسر باهوشیه) بعدم ازم پرسید میتونم براش استاد شیمی و ریاضی هم پیدا کنم که گفتم که من استاد ریاضی رو بهش معرفی کرده بودم و شیمی هم براش خونه پیغام گذاشته بودم (اما ظاهراْ اینا تو خونشون یکی مثل حیف‌نون هست که پیغام‌های تلفنی رو نمی‌رسونه به خان والا!) خلاصه اینم از تلفن دیشب.

خروپف و تخفیف دانشجویی
دیروز سل می‌گفت دکتر آدم خیلی خوش مسافرتیه اما یه اتاق باهاش نگیر آخه شبا خر‌وپف می‌کنه! آخه من تا یه هفته دیگه دارم می‌رم گوالف. دکترم داره میاد. واسه کنفرانس ملی بارکدینگ داریم میریم. منم پوستر دارم. باید همین‌روزا بلیط و هتل رزرو کنم. راستی خیلی بامزه‌ست من اگه یه اتوبوس یه سره تا گوالف بگیرم ۲۱۶ تا برام خرج برمیداره اما اگه برم تورنتو و بعد از اونجا برم گوالف شامل تخفیف دانشجویی می‌شم و کلش میشه ۱۲۰ تا! تقریباْ نصف!

فعلاْ...



حمید

دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳۸٦
یعنی مشکل مردم ما اینه؟

امروز این پست رو از خودم نمی‌گذارم. قصد کردم همینطوری یه تیکه از صحبت‌های رئیس‌جمهوری اسلامی ایران رو در برنامه‌ی تحلیل خبری شبکه‌ی دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران اینجا بگذارم. این صحبت‌ها جزئی از برنامه‌های تبلیغاتی ایشون برای شرکت در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ایران در دوره‌ی نهم بوده. با هم گوش می‌دهیم به صبحت‌های ایشون...

واقعاْ مشکل مردم ما الآن شکل موی بچه‌های ماست؟ بچه‌ها دوست دارن موشونو هرطوری بزنن بزنن. به منو تو چه ربطی داره؟ (همراه با خنده‌ای نشان از اظهر‌من‌الشمس بودن موضوع).  من و تو باید به مسائل اساسی کشور برسیم. یعنی دولت باید بیاد اقتصاد رو سامان بده. فضای کشور رو آرامش ببخشه..امنیت روانی درست کنه. پشتیبانی بکنه از مردم..مردم سلائق گوناگون دارن.. ما سنت‌های مختلف ..اقوام مختلف.. تیپ‌های مختلف.... دولت خدمتگزار همه‌ست. چرا مردم رو کوچیک می‌کنید؟ یعنی واقعاْ مردم رو اینقدر کوچیک می‌کنید که الآن مشکل مهم جوان‌های ما اینه که مدل موشون رو چجوری بزارن و دولت هم نمیزاره! یعنی شان دولت اینه؟ شان مردم اینه؟ ا.. این واقعاْ توهین به مردم ماست. چرا مردم رو دست کم‌ می‌گیریم؟ یعنی اینقدر واقعاْ الآن مشکل کشور ما اینه که مثلاْ فلان دختر ما فلان لباس رو پوشید؟ یعنی الآن مشکل کشور ما اینه؟ یعنی مشکل مردم ما اینه؟

پانوشت:
۱- به دلیل اینکه این گفته‌ها نقطه نظرات من نبوده قسمت کامنت رو براش نگذاشتم. کامنت‌هاتون رو در مورد عقاید آقای رئیس جمهور در وبلاگ خودشون بگذارین.
۲- بیش از ۵ دفعه این تیکه از فیلم رو مرور کردم.
۳- شاید نیاز به بازگویی نباشه اما نقل به مضمون صحبت‌های دیگران در این وبلاگ به معنای پذیرفتن همه‌ی آن‌ها نیست.
۴- از سیاست بدم میاد اما حرصش رو می‌خورم. فکر کنم اینو یه جایی همین دور و برا گفته بودم نه؟
۵- یه چیزیو یادم رفت بگم. تو این وبلاگ اگه خواستین کامنت بگذارین لطفاْ به هیچ وجه توهین نکنین. نه به چپ نه به راست نه به بالا نه به پایین نه به عقب نه به جلو به هیچ‌کس. کامنت‌هایی که بار معنایی توهین آمیز داشته باشن رو تایید نمی‌کنم. این رو برای اون دوستان عزیزی می‌گم که کامنت‌هاشون رو توی پست قبلی تایید نکردم و پاک کردم.
۶- یه عکس جدید تو کوچیپیکس گذاشتم.
۷- عکسای کلیسا رو که قولشونو داده بودم اینجا ببینید.



حمید

یکشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦
اخراج! ی!

کلیسای سن‌ژوزف
امروز رفتیم کلیسای سن‌ژوزف. جای خیلی قشنگی بود. کلی عکس گرفتم که آپلودشون می‌کنم لینکشون رو میگذارم اینجا. باید کوچیک کنم سایزشون رو. تو مسیر برگشت دایی رضا زنگ زد. ناهار هم رفتیم ایتون سنتر. مریم اینا هم دوبار تک‌زنگ زدن که ما آن‌لاینیم. اما خوب من دسترسی به نت نداشتم! راستی امروز و فردا مترو و اتوبوس مفتکیه. ملت هم مث ملخ ریخته بودن بیرون. انگار نه انگار که امروز بارونی بود هوا. البته بارونی بود ولی خیلی خوب بود.

اخراج! ی! ها؟
امشب حامد زنگ زده بود که بریم با هم بیرون قدم بزنیم که من متاسفانه چون حموم بودم میس‌کالش رو دیدم و خودم باهاش بعداْ تماس گرفتم. تو صحبتامون حرف از فیلم شاهکار! اخیر که می‌دونید منظورم چیه شد. یه لینک بامزه تو یوتیوب بهم معرفی کرد که مربوط به مراسم اختتامیه‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر بود. و صحبت‌های کارگردان این فیلم و عذرخواهی‌هایی که از بازیگران فیلمش کرد (بازیگرانی که بر خلاف کارنامه‌ی بعضاْ درخشانشون الحق و الانصاف به با بازی ضعیفی که متاثر از فیلمنامه‌ی ضعیف بود گند زدند به وجهه‌ی سینما و مخصوصاْ سینمای دفاع مقدس!). اما از همه مهمتر کلی کیف کردم برای جوابی که آقای پاکدل مجری باسابقه‌ی تلویزیون بعد از اتمام حرفای اون آقا داد. گفت: من به سهم خودم خدا رو سپاسگذارم که آقای ده/نم/کی برای بیان نظراتشون بالاخره زبان سینما رو انتخاب کردند. زبان شریف سینما. بعدشم پرویز پرستویی تو دو سه جمله کوتاه دعا برای عطای صبر به همه کرد! من هیچی نگم بهتره! لینک یوتیوبش رو با سرچ اسم فیلم میتونید پیدا کنید. تو نتایج اونی که نوشته جشنواره‌ی ۲۰ و پنجم!!!

[ خانه| آرشيو | نامه برقی ]

داغونا Daghoona
! من در یاهو YAHOO !
آرشیو 14به در Archive
آلبوم عکس های من Cochipics
داستان کوتاه های من Cochineal
ورژن انگلیسی 14به در 14bedar

درباره‌ی من:
به روز شده در تاريخ چهاردهم آوریل ۲۰۰۷

اسمم حمید، متولد هشتم آبان ۵۷ تهران. لیسانس میکروبیولوژی دانشگاه اصفهان فوق‌لیسانس علوم‌سلولی و ملکولی دانشگاه تهران و در حال حاضر دانشجوی دکترای بیوانفورماتیک دانشگاه کنکوردیا (مونترئال کانادا) هستم. اگه از خودم بخوام بگم مهمترینش اینه که  از دروغ متنفرم. هيچی تو دنيا مثل دروغ آزارم نمی‌ده. عاشق بستنی و تاب‌بازی و کارتون و مسافرت و نقاشی و موسیقی و نوشتن (یادداشت روزانه و داستان کوتاه و متوسط) و رنگ صورتی و اخيراْ عکاسی هستم. برای بچه‌ها می‌میرم .از سیاست بدم میاد اما حرصش رو می‌خورم. اینجا یادداشت روزانه می‌نویسم. سه تا وبلاگ دیگه دارم که تو یکی‌شون داستان کوتاه می‌نویسم و اون یکی آلبوم عکساییه که هراز چند گاهی گرفتم. آخری هم که خواهرخونده‌ی اينجاست يه وبلاگ انگليسيه که اونم اسمش چارده‌به دره اما دنباله‌ی آدرسش فرق می‌کنه. لينک هر سه‌شون اون بالاست. البته اون سه تا رو دیرتر از اینجا آپدیت می‌کنم. اینجا  سعی می‌کنم روزی یه بار بنویسم. به اینجا خیلی عادت کردم. نزديک چهار ساله که دارم يه بند می‌نويسم توش. یه جورایی وابسته شدم بهش. یه احساسی مثل خونه! نوشتن اينجا خيلی برام آرامش بخشه. اما آرامش‌بخش‌تر از اون مرور آرشيو اينجاست....
اين پايين هم ليست وبلاگ‌هاييه که منظم می‌خونم (به شرطی که خودشون منظم آپديت کنن!)


وبلاگ هایی که می خونم

کوچینیل
عاشقانه نرگس
دووممممم دامممممم
مانی مو‌فرفری من
خنگولانه
سنکتوم من
گلزار ادب
چلچراغ
فقط زير يک ساله‌ها بخوانند
مسعود...داش مسعود
عشق فيلم
مای ‌هوم‌پيج
یادداشت‌های منیرو روانی‌پور
داغونا
دختر نارنج و ترنج
محبوبه
اليکسير
زيرو
کوچیپیکس
سالهایی که بدون آزادی گذشت
دنیای شیشه ای
غنچه رز
قلب شیشه ای
ترانه عشق
بازتاب نفس صبحدمان
استامینوفن
کفتار
نوشته های چند گیلاس
پاگرد
نامی برای هیچکس
تب چهل درجه
برو بچه های فقیر برره
آی‌ام‌جی
نخستين برف
آئورورا
دخترم آيسان
عالی آقا در اتاوا
پروانه و روزبه و مانی
آريانای مموشی
خاطرات کانادا - مونترئال
سفرنامه های شخصی، و چندی بیش
باغ به باغ
محشر
مهرابه حرارت بودن
ازدل تاقلم
شراگيم
دفتر دانش ما جمله بشویید به می
جناب وزير
غريبه‌اشنا
کانادا از نگاه يک مهاجر